زين العابدين شيروانى

572

بستان السياحه ( فارسي )

بيفزود و بعضى از امراى زنديّه بر زيب و زينت آن زياده كردند و در اين ايّام يكى از ملوك هند حصار استوار بر آن كشيد و آصف الدّولة بن شجاع الدّولة به ظاهر آنجا نهرى جارى كردانيد و ملوك قاجاريّه نيز در تعمير آن مقام سعى نمودند راقم كويد كه بكرّات در نجف اشرف بوده و شرف زيارت آن حضرت را حاصل نموده و در تعريف آن مكان شريف احاديث بسيار وارد شده است و نيز در خبر است كه حضرت آدم ع و نوح ع در جوار آن حضرت آسوده‌اند و اين رباعى را ميرزا زكى نديم نادر شاه در وصف آنجا كفته رباعى در خاك نجف نديم آسوده بخواب * انديشه مكن ز پرسش روز حساب جائى كه بدل به سركه كردد مى ناب * بىشبهه شود كنه مبدّل به ثواب آن قصبه در زمين بلند اتفاق افتاده و جوانب اربعه‌اش كشاده است و باغات و زراعات در حوالى آن نيست و اطرافش ريكزاريست آبش فىالجمله خوش‌كوار و هوايش حار و قرب سه هزار خانه در اوست و حبوب و غلّاتش فىالجمله كرانست مردمش ترك و تاجيك و عرب و عموما شيعىمذهبند و دشمن فرقهء اخبارى و عدوّ جماعت صوفيّه‌اند و در فروعات ايشان بطريق اصوليّه‌اند عارفى كفته كه اكثر ساكنان اماكن مشرّفه اشرار و طمع‌كار و دون‌همّت و بدكردارند و در خفيه از ارتكاب معاصى كبيره و صغيره باك ندارند چنانچه اهل مكّهء معظّمه و مدينهء منوّره و عتبات عاليات و مشهد مقدّس و امثالهم ديده مىشود و مفاد اشرار النّاس خدّام قبورنا اهل البيت دلالت بر مطلب نيز دارد و حديث ديكر وارد است كه شما بيائيد و زيارت كرده برويد و چندان توقّف مكنيد كويا سرّش همين باشد كه در اكثر نفوس مجاورت شقاوت احداث كند باىّ حال آن مكان شريف منزل فحول علماء و صلحاء بوده و هميشه اتقيا و عرفاء از آنجا ظهور نموده‌اند و فى زماننا مولانا سيّد مهدى طباطبائى و شيخ جعفر و پسر او شيخ موسى از فحول علماء و اكابر مجتهدان بودند راقم ايشان را ديده و بصحبت همكى رسيده صاحب تصانيف بودند ذكر نجف‌آباد قصبه‌ايست خجسته بنياد در پنج‌فرسخى اصفهان و محلّى است بهجت‌توامان در زمين هموار واقع و سمت شمالش اندك كرفته و سه طرفش واسع است آبش از كاريز و هوايش فرح‌انكيز باغاتش فراوان و فواكه سردسيريش ارزان شاه عبّاس ماضى آن قصبه را احداث نموده و جميع خانها و بوستانهاى آنجا را بطريق مهندسى طرح فرموده و از چهار طرف آنجا زياده از يك فرسخ خيابان كشيده و درخت چنار و اشجار ميوه‌دار در آن خيابان نشانيده راقم در تمامت كشور ايران بدان اسلوب شهرى و قصبهء نديده قرب هزار باب خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست مردمش شيعىمذهب و خوش‌مشربند راقم چند روز در آنجا بوده و با خلقش مجالست نموده عموما از فسق و فجور دور و از معاصى مشهوره مهجورند از فواكه بادام آنجا ممتاز و نامحصور است ذكر نجد مهمل آن مجد است ولايتى است مشهور و در السنة و افواه مذكور و آن ديار در اواسط ملك عرب واقع و جوانب اربعه‌اش واسع است از اقليم دويّم و بقولى سيّم آبش كرم و كم و هوايش كرم و بيابان آن بيشتر از كوهستانست بلكه جبال و تلالش در غايت قلّت و ريكستانش در نهايت كثرت و مردمش عموما عرب و جبلىمشرب و خوب‌صورت و خوش‌چهره و از متاع حسن و ملاحت با بهره‌اند و اين بيت شيخ بهائى عليه الرّحمة شاهد مقالست نظم باز كو از نجد و از ياران نجد * تا دروديوار را آرى بوجد راقم اكرچه نجد را نديده امّا بزركان و مشايخ آنجا را ديده و بصحبت شهريار آن ديار رسيده است بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر امير مسعود بن امير عبد العزيز اميرى جليل القدر و منشرح الصّدر بود و در فضائل صورى بر اكثر ملوك زمان سبقت مىنمود آن شهريار مذهب وهّابى داشت و در ترويج آن مذهب دقيقهء مهمل نمىكذاشت راقم وقتى از آن امير سؤال نمود كه حقيقت مذهب وهّابى چيست و محدث آن طريقه كيست در جواب فرمود كه مذهب وهّابى محدث نيست و چون در اين زمان محمّد بن عبد الوهّاب آن طريقه را رواج و او لاجرم بر زبان مردم چنين افتاد و الّا تازه نيست بلكه همان مذهب تازيست و اعتقاد او اينست كه جز خداى تعالى احدى سزاوار عجز و بندكى نيست و شفاعت انبياء و اولياء و اوصياء كلام بىمعنى است و كنبد و باركاه بر سر قبور انبياء و اوصياء ساختن بدعتست و امرى كه در زمان حضرت رسول ص نبوده كردن عين ضلالت است بدانكه طريق حق يكى است امّا بسبب هواى نفس هركس به راهى افتاده و دل به تمنّائى داده جملهء دانايان بر اين اتّفاق دارند كه ايزد تعالى يكى است و يك پيغمبر فرستاد و يك كتاب به او داد و همهء انبياء و رسل كه آمدند بر يك چيز مأمور شدند